نامی بعد از مهمانی روی کشتی غولها، چشم باز میکند و خودش را در یک قلعه عجیب با لباسهای ناآشنا میبیند. او و اوسوپ وسط دنیایی شبیه الباف، بین موجودات غولپیکر و اتفاقات عجیب، دنبال راهی برای پیدا کردن بقیه خدمه میگردند.