شهردار گوبلینها برای عذرخواهی و جلوگیری از حمله به روستایش راهی عمارت یک اشرافزاده میشود؛ اما گمشدن در عمارت و آشنایی با پیرمردی عجیب و حقهباز، گفتوگوی مهم او با انسانها را به ماجرایی بامزه و غیرمنتظره تبدیل میکند.