جشن شهر با هجوم هیولاها به آشوب کشیده میشود و لوید، باخبر از خطر ماری، برخلاف همه هشدارها راهی کمک میشود. او که موجودات ترسناک را فقط حشره میبیند، ناخواسته به یک سرباز وحشتزده هم جرئت ایستادن میدهد.