بیشتر خدایان قلمرو آسمانی ترجیح میدن کاری با شیه لیان، خدای فراموششده، نداشته باشن؛ اما امپراتور آسمانی، جون وو، هنوز به اون اعتماد داره. البته بدشانسیهای شیه لیان تمومی ندارن و حالا خدایان شک کردهان که همراه تازهاش همان پادشاه ارواح ترسناک، هوا چنگ، بوده.
با وجود حرف دیگران، شیه لیان هنوز قول هوا چنگ رو به یاد داره: دفعه بعدی که همدیگه رو ببینن، هوا چنگ با ظاهر واقعی خودش جلوی اون ظاهر میشه.
کمی بعد، جون وو خبر نگرانکنندهای به شیه لیان میده؛ پیام کمک یکی از خدایان از شهر ارواح فرستاده شده. این شهر پررونقترین نقطه در قلمرو ارواحه و تنها قانونش، خود هوا چنگه. شیه لیان هم بدون ترس وارد قلمرو اون میشه تا خدای گمشده رو پیدا کنه.
اما هوا چنگ واقعی از قبل منتظرشه. موجودی که هر سه قلمرو ازش وحشت دارن، جلوی شیه لیان غرورش رو کنار میذاره و بیآنکه دلیل مهربانیاش رو بگه، از هیچ کاری برای سبکتر کردن بار گذشته تلخ و پر از بدشانسی او دریغ نمیکنه. دیدار دوباره این دو، رازهای تازهای رو با خودش میاره.